|
لنين و ميرزا كوچك خان جنگلي |
|
|
|
|
نوشته شده توسط etemad
|
|
دوشنبه ، 8 تیر 1388 ، 10:56 |
ميرزا دو نامه به سران حزب كمونيست شوروي نوشت و در آنها خشم خود را نسبت به شيوه برخورد كمونيستها با جنبش جنگل ابراز داشت.اما پاسخي از لنين و ديگر رهبران شوروي دريافت نكرد.  ولاديمير ايليچ اوليانوف مشهور به لنين در 22 آوريل 1870 در شهر كوچك سيمبيرسك واقع در حاشيه ولگا به دنيا آمد. او پسر دوم خانوادهاي با سه پسر و سه دختر بود. دوران كودكي را در شهرهاي سيمبيرسك، كازان و سامارا سپري كرد. پدرش ايليا-اوليانوف ناظم مدرسه ابتدايي شهر بود. در سال 1887 برادرش الكساندر را به اتهام دخالت در سوء قصد به جان تزار الكساندر سوم به دار آويختند. در سال 1888 كه تقريباٌ در همان زمان به نام لنين معروف شد، با انديشههاي ماركس و انگلس مبني بر اين كه متلاشي شدن كاپيتاليسم در دنياي پيشرفته و صنعتي اجتنابناپذير خواهد بود آشنا شد. در سال1891 از دانشكده حقوق سنپترزبورگ فارغالتحصيل شد.
ولاديمير ايليچ اوليانوف مشهور به لنين در 22 آوريل 1870 در شهر كوچك سيمبيرسك واقع در حاشيه ولگا به دنيا آمد. او پسر دوم خانوادهاي با سه پسر و سه دختر بود. دوران كودكي را در شهرهاي سيمبيرسك، كازان و سامارا سپري كرد. پدرش ايليا-اوليانوف ناظم مدرسه ابتدايي شهر بود. در سال 1887 برادرش الكساندر را به اتهام دخالت در سوء قصد به جان تزار الكساندر سوم به دار آويختند. در سال 1888 كه تقريباٌ در همان زمان به نام لنين معروف شد، با انديشههاي ماركس و انگلس مبني بر اين كه متلاشي شدن كاپيتاليسم در دنياي پيشرفته و صنعتي اجتنابناپذير خواهد بود آشنا شد. در سال1891 از دانشكده حقوق سنپترزبورگ فارغالتحصيل شد. لنين دريافته بود كه براي دستيابي به انقلابي عظيم به كمك انقلابيون حرفهاي نياز دارد براي همين به سويس رفت تا با جورجي پلخانوف تبعيد شده، ملاقات نمايد. سپس به ديدار ديگر طرفداران اصلاحات سياسي كه در پاريس و برلين اقامت داشتند، شتافت. در سال 1896 موقع بازگشت به روسيه دستگير و به سيبري تبعيد شد. در دوران تبعيد با دختري به نام «نادژدا-كرپسكايا » ((nadezhda krupskaya ازدواج كرد كه حاصل آن فرزندي در برنداشت. لنين پس از آزادي در سال 1900، روسيه را ترك كرد و در سال 1902 در زوريخ روزنامه جرقه را انتشار داد. در جريان انقلاب 1905به روسيه بازگشت ولي پس از شكست نهضت به فنلاند گريخت. در سالهاي تبعيد به سازماندهي حزب خويش پرداخت و نظريات خود را از طريق مقالاتش در روزنامه جرقه انعكاس ميداد. 1 لنين پس از پيروزي انقلاب روسيه در 16 دسامبر1917 (25 آذر 1296) اعلاميهاي خطاب به مسلمانان روسيه و مشرق زمين منتشر كرد «... ما اعلام ميكنيم كه عهدنامه سري راجع به تقسيم ايران محو و پاره گرديد و همين كه عمليات جنگي خاتمه يافت قشون روس از ايران خارج ميشود و حق تعيين مقدرات ايران به دست ايرانيان تامين خواهد گرديد». بحثهايي كه پس از انتشار پيام لنين درگرفت و ادامه رفتار نامناسب سربازان روس در ايران باعث شد مدتي بعد تروتسكي كميسر امور خارجي دولت بلشويكي در نامهاي به شارژدافر ايران در سنپترزبورگ بار ديگر بر مواضع لنين تاكيد كند «... موافق نصصريح اصول سياست بينالمللي كه در كنگره ثاني كميسرهاي ممالك روسيه در 26 اكتبر 1917 مقرر شده است شوراي كميسرهاي ملت روس اعلام ميدارند كه معاهده فوقالذكر نظر به اينكه بر عليه آزادي و استقلال ملت ايران بين روس و انگليس بسته شده به كلي ملغي و تمام معاهدات سابق و لاحق آن نيز كه هر جا حيات ملت، آزادي و استقلال ايران را محدود نمايد از درجه اعتبار ساقط خواهد بود... » صميمانه اميدوارم موقع آن نزديك شده باشد كه ملل دنيا حكومتهاي خود را به جلوگيري از تجاوزات نسبت به ملت ايران وادار و موانع توسعه قوي و ترقي آزادانه مملكت مزبور را مرتفع نمايند به هر حال شوراي كميسرهاي ملت روس فقط روابطي را با ايران معتبر ميداند كه مبني بر تعهداتي به رضايت طرفين و احترامات بين دو دولت باشد». 2ارديبهشت1299) به بهان? تعقيب روسهاي ضد انقلاب وارد انزلي شد و شهر را تصرف كرد هر چند ميرزا و يارانش در همكاري با ارتش سرخ ترديد داشتند ولي اميدوار بودند بتوانند از شرايط جديد براي مبارزه با انگلستان استفاده كنند. ميرزا به دعوت فرمانده ارتش سرخ شوروي وارد انزلي شد و پس از چند دوره مذاكره سياسي، به توافقنامه نه مادّهاي دست يافتند. انقلاب روسيه، اعلاميه لنين و نامه تروتسكي، در ايران مورد استقبال فراوان قرار گرفت به طوري كه محمدتقي بهار آن را «معجزه سياسي» ناميد. در اين دوران، شوروي جديد براي استقلالطلبان ايراني يك همپيمان و دوست وانمود ميشد. براي همين وقتي ناوگان ارتش سرخ در 18 مه 1920 (28 1. عدم اجراي اصول كمونيزم از حيث مصادر? اموال و الغاي مالكيت و ممنوع بودن تبليغات در گيلان 2. تأسيس حكومت جمهوري انقلابي موقت 3. تأسيس مجلس مبعوثان پس از ورود به تهران، و ايجاد هر نوع حكومتي كه نمايندگان ملت بپذيرد. 4. سپردن مقدرات انقلاب به دست اين حكومت و عدم مداخله شورويها در ايران 5. عدم ورود هيچ قشوني از شوروي به ايران بدون اجازه و تصويب حكومت انقلابي گيلان زايد بر قواي موجود 6. قبول مخارج اين قشون توسط جمهوري گيلان 7. تسليم هر مقدار مهمات و اسلحه كه از شوروي خواسته شود، در مقابل پرداخت قيمت 8. تحويل كالاهاي بازرگانان ايران كه در بادكوبه ضبط شده، به حكومت جمهوري گيلان 9. واگذاري كليه موسسات تجارتي روسيه در ايران به حكومت جمهوري گيلان. ميرزا با ائتلاف ارتش سرخ، دست به تشكيل «شوراي انقلاب» زد. اعضاي اين شورا عبارت بودند از: ميرزا كوچك خان، كاژانف فرمانده قواي شوروي در ايران، كامران آقايف عضو حزب عدالت باكو، احسانالله خان دوستدار، گائوك آلماني با نام هوشنگ، ميرصالح مظفرزاده، حسن آلياني معينالرعايا و كارگاتيلي با نام ايراني شاپور. شوراي انقلاب اين بار در تلگرافي به سفارتخانههاي خارجي، انحلال سلطنت و تشكيل جمهوري موقت را اعلام نمود و در سطح گيلان دست به اصلاحات اساسي زد و حاكمان محلي و روساي ادارات را انتخاب نمود. اما اين پيروزيها ديري نپاييد و كميته مركزي حزب كمونيست ايران، ميرزا را به سبب مخالفتش با اشاعه مرام كمونيستي، از سمتهايش از دولت انقلابي عزل كردند. ميرزا به عنوان اعتراض در 18 تير 1299 رشت را به قصد فومن ترك كرد. همزمان با خروج ميرزا، چند تن از فرماندهان نظامي شوروي نيز، كه جانبدار نهضت و همكار با ميرزا بودند، به مسكو فراخوانده شدند. ميرزا اميدوار بود كه دولت شوروي از اقدامات نمايندگان خود جلوگيري خواهد كرد. و به همين اميد نامهاي به لنين رهبر انقلاب روسيه نوشت. هنگامي كه قشون فاتح كارگران و دهاقين روسيه، دشمنانشان را شكست داده، مظفرانه به قلب لهستان پيش ميروند و نيروي سرمايهداري انگليس در برابر دستجات متحد ايران و روس عقب مينشيند بسيار متأسفم كه از كار كنارهگيري كرده، مطلبي را متذكر ميشوم كه ملالآور است، ليكن از ذكرش خوداري نميتوان نمود، چرا كه همه در ايران واقع شدهاند: پيش از ورود ارتش سرخ به انزلي، من و همكارانم در جنگلهاي گيلان به ضد مظالم انگليس و دولت سرمايهداري ايران ميجنگيديم و تنها قدرت واقعي و ذيصلاح ما بوديم كه توانستيم مافوق تصور، به نام آزادي ايران، پرچم سرخ را برافرازيم و به تمام جهان آرزوي آزاد شدنمان را از قيود سرمايهداري اعلان كنيم.... پروپاكاندهاي اشتراكي [= تبليغات كمونيستي] در ايران، عملاً تاثيرات سوء ميبخشد، زيرا پروپاگاندچيها از شناسايي تمايلات ملت ايران عاجزند. من به نمايندگان شما در موقعش گفتم كه ملت ايران حاضر نيست، برنامه و روش بالشويزم را قبول كند، زيرا اين كار عملي نيست و ملت را به طرف دشمن سوق ميدهد. نمايندگان شما با من هم عقيده شده، از سياست من پيروي كردند، زيرا تشخيص دادند كه فقط با اتخاذ اين سياست است كه ميتواند ما را به وصول به مقاصدمان در شرق كامياب سازد و نيز با تعقيب همين سياست كه تسلط انگلستان از شرق، دور و نفوذ شاه محو ميشود. قراردادمان با نمايندگان روسيه اين بود كه مسلك اشتراكي بين اهالي پروپاكاند نشود، ولي رفيق «ابوكف» كه خود را گاهي نماينده روسيه و زماني نماينده «كميته عدالت» معرفي ميكند، با چند تن از اشتراكيون ايراني كه از روسيه آمدهاند و از اخلاق و عادات ملت ايران بي اطلاعند، به وسيله ميتينگ و نشر اعلاميه در كارهاي داخلي حكومت مداخله و آن را از اعتبار ساقط و زير پايش را خالي ميكنند و بدين طريق عملاً قواي نظامي انگليس را تقويت مينمايند. حتي من و رفقايم را آلت دست سرمايهداران معرفي و كار انقلاب را به تخريب كشاندهاند. از تمام نقاط ايران عليه تبليغات اشتراكي اعتراض شده و اظهار داشتهاند كه هيچگونه مساعدتي به انقلاب نخواهند نمود. مخصوصاٌ اهالي گيلان كه تا چندي پيش حاضر بودند، خود را به آب و آتش بزنند از عمليات اشخاص مزبور اظهار تنفر نموده و حتي حاضر شدهاند به ضد انقلاب اقدام كنند من ميدانم كه در تمام ممالك آزاد، برنامه هر فرقه سياسي، آزادانه نشر و تبليغ ميشود؛ ولي برنامهاي كه در ايران پروپاكاند ميكنند، عليرغم تمايلات مردم است و تنها تاثيرش جلوگيري از پيشرفت انقلاب و تقويت شدن افكار ضد انقلابي است... مداخلات نامشروع دركارهاي داخلي سبب شده كه انقلابيون ايراني از خود سلب مسئوليت كنند و صريحاٌ اعلام دارند كه كاركردن با اين وضع به هيچوجه امكان ندارد... ما معتقديم كه قدم اول را براي آزادي ايران برداشتهايم، ليكن خطر، از جانب ديگر به ما روي آورده است؛ يعني اگر از مداخله خارجي در امور داخلي جلوگيري نشود، معنياش اين است كه هيچوقت به مقصود نخواهيم رسيد؛ زيرا به جاي مداخله يك دولت خارجي كه تاكنون وجود داشت، مداخله دولت خارجي ديگر شروع شده است. ما ميتوانيم، افتخارات انقلابي خود را كه طي 14 سال، كوشش و فداكاري به دست آوردهايم، يكباره محو كنيم و به حقوق ملت ايران خيانت ورزيم. من اكنون رشت را ترك كرده، به پناهگاه سابقم «جنگل» رفتهام و در آنجا به انتظار جواب موافق نسبت به نظريات خود خواهم نشست... بالاخره دقت شما را در يك مسئله ديگر جلب و ميگويم كه ملت ايران از مأمورين دولت، تعديات فراوان ديده و از آنها بيزارند؛ ممكن است تسلط شاه محو شود، ولي غير ممكن است بتوان احساسات ايراني را خفه كرد. تاريخ نشان ميدهد كه چند بار سياست دول بيگانه در كشورمان نفوذ كرد، اما همين كه خواستند احساسات ملي و آزادمنشي ايراني را منكوب كنند، مساعيشان عقيم ماند. اكنون كه ملت ايران به خوبي لذت آزادي را درك كرده؛ دور ساختنش از اين نعمت غير قابل تصور است. من به وسيله اين نامه، روساي ملت آزاد روسيه را مخاطب قرارداده، از آنها ميخواهم كه به آثار مظالم و تعديات دولت جبار تزاري كه هر وقت به نحوي به وسيله عمالش جلوهگر شده، خط بطلان بكشند و قراردادهاي منحوسه را لغو و لغوشان را يكباره اعلام نمايند. من و رفقايم اطمينان كامل داريم كه ملت آزاد روسيه، آزادي خويش را به نحو شايسته حفظ خواهند كرد و به تمام ملتهاي خواهان آزداي، كمك لازم خواهد نمود تا به ضد دشمن مشتركشان قيام كنند و انتظار آن را داريم كه افراد ناسالمي را كه، با تاكتيكهاي ناصواب از آزادي ملت ايران جلوگيري ميكنند، از صحنه انقلاب دور سازند. من تا رسيدن جواب مساعد به اين نامه، به رشت برنخواهم گشت و به منظور حفظ ارتباط حتمي و لازم، دو تن از رفقا مير صالح مظفرزاده و هوشنگ را خدمت شما فرستادم. 3 ميرزا دو نامه نيز به مديواني نوشت و در آنها خشم خود را نسبت به شيوه برخورد كمونيستها با جنبش جنگل ابراز داشت. «... اگر اين اقدامات شما دوام پيدا كند، ناچاريم به هر وسيله باشد به تمام احرار و سوسياليستهاي دنيا حالي كنيم كه وعدههاي شما همهاش پوچ و عاري از صحت و صداقتند. به نام سوسياليزم، اعمالي را مرتكب شدهايد كه لايق قشون مستبد نيكلا و قشون سرمايهداري انگليس است...» اما ميرزا، پاسخي از لنين و ديگر رهبران شوروي دريافت نكرد. پس از كودتاي سوم اسفند 1299، منافع شوروي و انگليس ايجاب ميكرد كه دو كشور به پاي ميز مذاكرات سياسي بروند و به درگيريهاي خود در ايران خاتمه بدهند. روسيه نه تنها حمايت خويش از جنگليان را به نفع مذاكرات و توافق با دولت مركزي در ايران به فراموشي سپرد كه راه اضمحلال جنبش جنگل را نيز از مسير مذاكره و به راه آوردن گشود. روتشتاين سفير بلشويكهاي روسي، پيامي به جانب ميرزا فرستاد و اعلام كرد كه «ما يعني دولت شوروي در اين موقع، نه تنها عمليات انقلابي را بيفايده، بلكه مضر ميدانيم، اين است كه سياستمان را تغيير داده و طريق ديگري اتخاذ كردهايم. بنا به مفاد قرارداد فوريه 1921 (اسفند 1299) ما مجبوريم دولت ايران را از وجود انقلابيون و عمليات آنها راحت كنيم .... ما مكلف شدهايم كه در مقابل دولت از قواي انقلابي ايران حمايت كنيم.» لنين در سال 1922 بر اثر چندين سكته مغري فلج گرديد و قدرت تكلم خود را از دست داد. او در سال 1924 در سن 53 سالگي در شهر گوركي چشم از جهان فروبست. پي نوشت: 1. بزرگان قرن بيستم، [از مجله] تايم، ترجمه مريم احمدي (تهران: نشر موج، 1379)، ص 15-17 روژه كارانتينو فرانسوا كاراتين، دايرهالمعارف تاريخ عمومي جهان، ترجمه محمود بهفروزي (تهران: نشر قطره، 1382، ص 1/aا/94702 2. باقرعاقلي، روزشمار تاريخ ايران: از مشروطه تا انقلاب اسلامي، ج 1(تهران: نشر گفتار، 1372)، ص 498-499 3. «آزادمنشي ايرانيان؛ نامه ميرزا كوچك خان به لنين»، اطلاعات، آذر 1383؛ ص 6 . نويسنده: اكبر مشعوف منبع: مركز اسناد انقلاب اسلامي |